سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

84

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

است كه آنچه را كه به عنوان خليفه تعيين كرده ناتمام مىگذارد ، تا بيعت او را بشكند ! بعد از طلحه ، زبير و ديگر صحابه بيعت كردند . ( 1 ) محمد بن سعد در « طبقات » مىگويد : در فرداى روز قتل عثمان مردم به عنوان خلافت در مدينه با على بيعت كردند ؛ طلحه ، زبير ، سعيد بن زيد - از جمله ده نفرى كه به بهشت بشارت داده شده بودند - عمّار بن ياسر ، زيد بن ثابت ، خزيمة بن ثابت و هر كه از صحابه در مدينه بودند بيعت كردند ولى در بيعت سعد بن ابى وقاص اختلاف نظر است ؛ ابن سعد مىگويد : من هرگز در دو كتاب نديده‌ام كه نام سعد آمده باشد . و مىگويد : در يك كتاب ديدم ، نقل به معنايى راجع به بيعت سعد شده بود . ( 2 ) ابن جرير طبرى در تاريخ خود نقل كرده ، مىگويد : اصحاب رسول خدا ( ص ) از على بن ابى طالب ( ع ) درخواست كردند كه سرپرست ايشان و عهده‌دار امر مسلمين گردد ولى آن حضرت خوددارى كرد و جواب رد داد « 1 » . ( 3 ) ابن جرير مىگويد : از محمد بن حنفيه نقل شده است كه گفت : موقعى كه عثمان به قتل رسيد من همراه پدرم بودم ، پدرم وارد منزل عثمان شد و اصحاب رسول خدا ( ص ) نزد وى آمدند و گفتند : اينك اين مرد كشته شده و مردم ناگزير از رهبرى هستند كه ايشان را سرپرستى كند و ما امروز كسى را شايسته‌تر و باسابقه‌تر و نزديكتر به رسول خدا ( ص ) از تو ، سراغ نداريم ، فرمود : « شما اين كار را نكنيد كه من اگر وزير و طرف مشورت باشم بهتر از آن است كه امير و فرمانروا باشم « 2 » . » گفتند : نه به خدا سوگند ما دست‌بردار نيستيم تا وقتى كه با تو بيعت كنيم ، آنگاه فرمود : « اگر ناگزيرم پس بايد در مسجد باشد زيرا بيعت من جز با رضايت مسلمين ممكن نيست . » به مسجد رفت مهاجران و انصار و بعد مردم ديگر با آن حضرت

--> رفع را نمىدانست ، يا رفع « طيره » را از امّت مرحومه قبول نداشت ؟ بلكه همهء اينها را بهتر از هر كسى مىدانست ، امّا او آينده را چون گذشته مىدانست و از روى علم خبر قطعى مىداد ، نه از روى حدس و گمان و « طيره » - م . ( 1 ) بديهى است كه اين درخواستها بايد بعد از رحلت رسول خدا ( ص ) يعنى در وقت مقرر مىشد كه نشد ! پس از قتل عثمان بود كه غالب مورّخان نوشته‌اند ابتدا امير مؤمنان نپذيرفت - م . ( 2 ) در نهج البلاغه ( صبحى صالح - خطبهء 92 ) نيز آمده است : « و أنا لكم وزير خير لكم منّى امير » - م .